برنده انتخابات
این انتخابات هم مثل سایر انتخابات ها فقط یك برنده داشت، ملت ایران. چهره پیروز هم فقط و فقط مردم ایران بودند. همین و بس. شاید از بس تكرار شده این جمله شعارگونه به نظر برسد، اما چه می شود كرد. این حقیقت ماجراست.
هر بار كه نوبت به انتخابات می رسد، مردم چشم روی خیلی مسائل می بندند و پر شور پای صندوق ها می آیند. قبل از اینكه شخص یا اشخاصی را از بین نامزدها انتخابات كنند، رای آری به نظام جمهوری اسلامی ایران می دهند. اگرچه تحقیقاتشان را می كنند و سعی می كنند نام فرد یا افراد اصلح را در برگه های رای بنویسند، اما مهم تر از هر چیز در نظرشان اصل نظام است و هربار برای اعلام حمایت از جمهوری اسلامی و نظام سیاسی ولایت فقیه، شناسنامه در دست در صف های رای می ایستند. چه اینكه اگر بحث حمایت از نظام مقدس اسلامی و پشتیبانی از ولی فقیه نبود خیلی ها دغدغه شركت در انتخابات را هم نداشتند.
روی سخنم با شماست. شمایی كه با رای ما، ملت ایران، صاحب كرسی های مجلس شدید. نكند همین كه پایتان به بهارستان رسید فراموش كنید آنچه نباید را. نكند فراموش كنید كه بر مبنای پایبندی به نظام عزیزمان و پیروی از ولایت ولی امرمان، شما را به نمایندگی خود برگزیدیم. نكند فراموش كنید آرمانمان را، مطالبات، انتظارات و مشكلاتمان را. نكند فراموش كنید...
خدا توفیق خدمت به مردم عطایتان كند، انشاءالله
انتخابات و جشنواره كتاب
پنجشنبه رو گذاشتیم برای نمایشگاه كتاب. بالاخره آخر هفته بود و می شد خانوادگی رفت برای خرید. مثل همیشه نمایشگاه شلوغ بود و شلوغ. خدا را شكر كه دقیقاً می دانستیم از كدام غرفه چه چیز می خواهیم و وقتمان به دنبال پیدا كردن كتاب های مورد نظر تلف نشد.
مثل سال های پیش از روایت فتح و سوره مهر بیش ترین خرید را كردم. روایت فتح مجموعه آثار شهید آوینی را تبدیل به DVD كرده كه نمی شد از آن گذشت. البته در حال حاضر فقط 8 سری آن ها آماده بود. از كنار مستند هایش هم نمی شد بی تفاوت گذشت.
برای خرید كتاب خاطرات حاجی بخشی و دیدن كتب جدید موسسه عماد طرف غرفه موسسه رفتم كه جناب داود آبادی را دیدم. نویسنده كتاب ارزشمند از معراج برگشتگان. كتاب را از قبل داشتیم بنابراین نشد بدهیم صفحه اول كتاب را برایمان امضا بكنند. اگرچه امضا را گرفتیم!
دور اول بازدید از نمایشگاه كتاب كاملاً موفقیت آمیز بود! و به جز آركیو 88 و ماشاءالله حزب الله، هر آنچه مورد نظر بود تهیه شد.
لیست خرید من به شرح زیر است:
روایت فتح: چند شماره باقی مانده از نیمه پنهان ماه و اینك شوكران كه نداشتم.(نیمه پنهان ماه، شهید برونسی از نگاه همسر هم از اه رسیده)-DVD های روایت فتح آقا مرتضی(از كیفیتش نمی شد چشم پوشی كرد) و CIA
سوره مهر: نورالدین پسر ایران، پایی كه جا ماند، نبرد در الوك، نامه های فهیمه، نقطه رهایی، جشن حنابندان
ملك اعظم: نسیم تقدیر، تپه جاوید و راز اشلو
فاتحان: سرباز سال های ابری
ادبیات دفاع مقدس: سلام بر ابراهیم
موسسه عماد: خاطرات شفاهی حاج بخشی
بدین ترتیب كتبی كه از حوزه دفاع مقدس مد نظر بود، تهیه شد تا روزهای بعد و حوزه های دیگر...
امروز ظهر هم رفتیم و رای خود را به صندوق انداختیم!
این از انتخابات و آن هم از دور اول بازدید از نمایشگاه. آخی، یه باری از روی دوشمان برداشته شد.
كتابخوانی، یك واجب دینی
مردم ما با كتاب بیش از آنچه امروز انس دارند باید انس بگیرند. كتابخوانی چیزی است كه برای یك ملت،فریضه است. واجب و لازم است. مردمی كه اهل كتاب خواندن باشند، از لحاظ معلومات و ذكاوت و هوشیاری، تفاوت می كنند با مردمی كه با كتاب انس نداشته باشند.
مصاحبه با رهبر انقلاب در پایان بازدید از پنجمین نمایشگاه بین المللی كتاب 17/2/71
برای یك ملت، خسارتی بزرگ است كه افراد آن با كتاب سر و كاری نداشته باشند و برای یك فرد، توفیق عظیمی است كه با كتاب مانوس و همواره در حال بهره گیری از آن، یعنی آموختن چیزهای تازه باشد.
پیام امام خامنه ای به مناسبت هفته كتاب 4/10/72
اگر انسان بخواهد در زمینه معنوی و فرهنگی، تر و تازه بماند، جز رابطه با كتاب چاره ای ندارد. مثل رابطه یك جویبار دائمی است كه در جریان است و تازه هایی را در اختیار انسان می گذارد.
مصاحبه با صدا و سیما در ششمین نمایشگاه بین المللی كتاب 21/2/72
كتابخوانی را باید جزو عادت های خودمان قرار دهیم. به فرزندانمان هم از كودكی عادت بدهیم كتاب بخوانند. یا وقتی ایام فراغتی است، روز جمعه ای است كه تفریح می كنند، حتما بخشی از آن روز را به كتاب خواندن اختصاص بدهند.
مصاحبه با رهبر انقلاب بعد از بازدید از ششمین نمایشگاه بین المللی كتاب 21/2/72
اگر هر منصفی به بیانات نبی مكرم اسلام و ائمه علیهم السلام و پیشوایان اسلام نگاه كند و ببیند كه این ها در چه زمانی به كتاب و كتابخوانی دعوت می كردند و فرا می خواندند...پس باید به كتاب اهمیت دهیم.
دیدار دست اندر كاران امور كتاب 30/7/75
فاطمه، فاطمه است
امروز همه می دانند که “مهدیه”، اسم مکان است و “فاطمیه” اسم زمان… اما من منتظر می مانم و می دانم روزی “مهدیه”، اسم زمان خواهد شد و “فاطمیه” اسم مکان…

طرح از دوئل
صدای پای نمایشگاه كتاب
"امروز كتابخوانی و علم آموزی نه تنها یك وظیفه ملی كه یك واجب دینی است" امام خامنه ای
نوبتی هم كه باشد نوبت اردیبهشت ماه است و نمایشگاه كتاب. 13 تا 23 اردیبهشت ماه امسال نمایشگاه كتاب 91برگزار می شود. چقدر خوب می شه اگر كتاب های خوبی را كه در طول سال گذشته خوانده ایم به هم معرفی كنیم. از جمله كتاب هایی كه من در سال 90 خواندم و استفاده كردم و از خواندنشان لذت برم كتاب هایی است كه در اینجا به آن پرداخته ام. به ترتیبی كه آن ها را خواندم:
المكیال المكارم: این كتاب كه دیگه نیاز به معرفی ندارد.
روز شمار هشت ماه نبرد مقدس(22 خرداد تا 22 بهمن 88) تالیف امیر حسین ثابتی منفرد - مركز اسناد انقلاب اسلامی
" فتنه 88 برگ برگ نكات آموزنده دارد. نقش ممتاز رهبر و ولی امر، حضرت آیت الله خامنه ای(مد ظله) را در برون رفت از بحران سازی براندازان به خوبی بارز می كند. عظمت ملت آرمانخواه، دین مدار و ولایت محور را نشان می دهد و عمق كینه ی دشمنان ملت را بارز می كند. سخن گفتن از آن كار بسیار می طلبد و البته در این زمان جرات و جسارت..." قسمتی از مقدمه كتاب به قلم دكتر غلام حسین الهام
از معراج برگشتگان، خاطرات حمید داود آبادی - موسسه عماد
"در این نوشته صفا و صداقت زیادی موج می زند. نویسنده غالباً نقش خود را كمرنگ كرده و یاد یاران شهیدش را برجسته ساخته است. روحیه ی بسیجی تقریباً با همه جوانبش در اینجا منعكس است و می شود فهمید چگونه جوان هایی در كوره ی گداخته ی جبهه به چه جوهرهای درخشنده ای تبدیل می شدند. ذكر خصوصیات موقع ها و حادثه ها و آدم ها، تصویر باور نكردنی جنگ هشت ساله را تا حدود زیادی در برابر چشم آیندگان می گذارد." قسمتی از دست نوشته حضرت آقا بر این كتاب
میر مهر، پور سید آقایی - موسسه انتشارات حضور
"امام عصر(عج)تجلی رحمت واسع حق است. باید نمودها و جلوه های محبت و مهر او را به همه انسان ها، به ویژه دوست داران آن امام همام نشان داد. در یك بررسی كوتاه، بیش از چهل نمونه از محبت های آن مهر مهربان و كاروان سالار قبله مهر را برشمرده و ان ها را در سه عنوان یاد و مدد و دیدار گرد آورده ایم"
دسته یك، تحقیق و تدوین اصغر كاظمی - سوره مهر
دسته یك به بازروایی خاطرات شب عملیان والفجر 8 می پردازد و از جمله كتاب هایی است كه آقا آن را مطالعه كرده اند. خاطراتی واقعی، گیرا و البته پند آموز.
بچه های محله تو ومن، گرد آوری و بازنویسی مهدی مطلبی - نشر معارف
"2000 درجه حرارت. گفتنش حتی آسان نیست، چه برسد به دیدنش. شب عملیات وقتی پای یكی از بچه ها به سیم منور گیر كرد، همه جا روشن شد. مثل روز. اول كلاه آهنی اش را روی مین انداخت. مثل كاغذ سوخت...عملیات داشت لو می فت. چیزی پیدا نكرد، دستش را گذاشت...بوی گوشت سوخته تمام منطقه را گرفت اما هنوز همه جا روشن بود. سر آخر خودش را انداخت روی مین...
چند سال پیش، راهیان نور، تو منطقه میشداغ، هنگام رزم شبانه، وقتی مین منوری منفجر شد مادر شهیدی غش كرد. وقتی به هوش آمد هی زیر لب می گفت:مادر جان...حالا فهمیدم چطور شهید شدی"قسمتی از كتاب
بچه های محله تو و من به شدت كتابی تاثیرگذار و دوست داشتنی است.
نوروز با طعم قلاده های طلا
دیروز عصر، ساعت 5 بعد از ظهر قلاده های طلا را دیدم. خیلی دلم می خواست فیلم را در جشنواره ببینم كه نشد، اما بالاخره بعد از مدت ها انتظار موفق به دیدن فیلم شدم. فیلم خوبی بود. فیلم خیلی خوبی بود. خوشحالم كه در سینمای ما این قبیل فیلم ها هم ساخته و اكران می شود.
به جناب ابوالقاسم طالبی خسته نباشید و خدا قوت می گویم، اجرتان با حضرت زهرا(س)

ضمیمه:1. این هفته درگیر مسائل پیش بینی نشده ای شدdم و در نتیجه از خیلی كارهایی كه دوست داشتیم انجامشان دهیم، ماندیم. از جمله از برنامه آسایشگاه اعصاب و روان.
اما جمعه آخر سال تلافی همه سختی ها را در آورد. شرمنده كردند شهدا ما را با مهمان نوازیشان. به قول همسرم: مگه می شه ندید شهدا زنده اند؟ را.

2. سر سفره های هفت سین، لحظه تحویل سال، یكدیگر را دعا كنیم. دعا در حق دیگری زودتر مستجاب می شود.
منو یادتون نره!!!
جلوه های محبت امام زمان(عج)
یكی از فضلا از قول آیت الله مجتهدی از علمای تهران نقل می كند: شبی در نجف، بعد از اتمام نماز جماعت پشت سر آیت الله شهید مدنی و خلوت شدن مسجد، ناگهان دیدم آقای مدنی به شدت شروع كرد به گریستن. چون به من اظهار لطف داشتند به خودم اجازه دادم و از ایشان علت گریه را آن هم آن طور ناگهانی پرسیدم.
ایشان فرمودند: بعد از نماز یكی به من گفت امام زمان(عج) را دیده است كه به او فرموده اند: ببین این شیعیان بعد از نماز بلافاصله به دنبال كارهای خود رفتند و هیچ كدام برای فرج من چند دقیقه ای دعا نكردند.
من هم تا این را شنیدم به شدت متاثر شدم و گریستم.
آقای مجتهدی گفت: بعداً متوجه شدم امام زمان(عج) این سخن را مستقیم به خود ایشان فرموده بودند.1
میر مهر، جلوه های محبت امام زمان(عج). به قلم پور سید آقایی. كتاب قشنگی است، تلنگر به جایی.
آن حضرت فرمودند: چرا به مردم نمی گویی امام زمان مظلوم است؟ برو بگو مردم مرا فراموش كرده اند، بگو امام زمانم غریب است، مردم به یاد من نیستند.2
1و2= كتاب میر مهر
ضمیمه: به این می گویند بی سعادتی. دلم را خوش كرده بودم به اینكه امروز مهمان جانبازان اعصاب و روان می شوم، بعد از بیش از یك سال. اما یك اتفاق پیش بینی نشده و...
قسمتم نبوده حتماً. تعارف كه ندارم با خودم، سعادت نداشته ام.
نكند وقت نداشته باشیم؟
گلزارهای شهدا حال و هوای خاصی داشتند امروز. خیلی ها بودند و خیلی ها هم نبودند. روزمرگی، گرفتاری، نداشتن وقت و حوصله...
چهارشنبه اما بحث دیگری دارد. حرف از جانبازان اعصاب و روان است. چشمانت را ببند، لحظه ای فكر كن. تصور كن. فقط سعی كن تصور كنی. نكند چهارشنبه هم...
دیدار با مظلومترین شهدای زنده هشت سال دفاع مقدس
خانه تكانی
نمی دانم چرا ولی حال دلم خوب نیست. یه مدتی نیستم. تا كی و چطورش را هنوز نمی دانم فقط می دانم یه مدت باید براش وقت بگذارم و ببینم حرف حسابش چیه؟
شاید كلاً نباشم، شاید وبلاگ را به روز نكنم ولی خودم باشم. اصلاً شاید وبلاگ را هم به روز كردم!
فصل فصل خانه تكانی است. باید دستی روی گرد های دلم بكشم.
ملتمسانه التماس دعا دارم
پام رفت تو آبدوشت!
كوچیك بودن بچه ها. مهمون داشتیم، خونه خیلی شلوغ بود. اون موقع اینقدر فراوونی نعمت نبود، جلوی مهمون هم آبگوشت می گذاشتیم. آبگوشت بار گذاشته بودم. یه قابلمه بزرگ. نوبت كشیدن غذا كه شد، بدو بدو بچه ها رسید به آشپزخانه. قابلمه پر از آبگوشت داغ را كه گذاشتم رو زمین تا سیب زمینی و نخود و لوبیاش را از توش درآرم، علی هی آمد طرف قابلمه. بدو بدو می كرد. هی گفتم بچه برو اون ور. گوش نكرد. گوش نكرد تا پاشو صاف گذاشت تو قابلمه. سوخت پاش. بمیرم الهی جوراب چسبیده بود به پاش. یكی زدم تو سرم خودم و بغلش كردم دویدم طرف درمونگاه. كوچیك بود. دو-سه سالش این طور ها بود.
خلاصه دكتر پاشو شست و دوا زد و بست آمدیم خانه. علی گرفت نشست یه گوشه. چشمم افتاد به ساعت، طرف های آمدن حاجی بود. حاجی خیلی حساس بود به بچه ها. به اینكه مراقبشون باشم. به علی گفتم: علی! بابا آمد بهش نگی پات سوخته ها! به من می گه چرا مراقب نبودی. گفت باشه. چند بار تاكیدش كردم، گفت باشه.
همین كه حاجی پاشو گذاشت تو اتاق دید همه بچه ها دارن بازی می كنن علی نشسته یه گوشه گفت تو چرا با بقیه بازی نمی كنی بابا؟
علی هم نه گذاشت نه ورداشت گفت: پام رفته تو آبدوشت!
حاجی رو می گی، گفت پات رفته تو آبگوشت؟ رو كرد به من: كجا بودی كه پای بچه رفته تو آبگوشت؟
خدایی ولی جز این چیزی نگفت حاجی. هیچ وقت آدم بد اخم و بداخلاقی نبود. حاجی كه رفت، دعوا كردم علی رو: مگه نگفتم بهت به بابا نگو پام سوخته؟ گفت: من كه نگفتم پام سوخته، گفتم پام رفت تو آبدوشت!
به خیال خودش واقعاً به حرف گوش داده بود و اونی كه باید را نگفته بود!
از میان خاطرات عزیز
ضمیمه: این چند روزه كه از جنوب برگشتم دست از سر مامان و عزیز بر نمی دارم. مدام باید خاطره هایی رو كه بارها برام تعریف كردن یك بار دیگه برام تعریف كنن. مثل خاطره ای كه بالا نوشتم و امشب دوباره از عزیز شنیدمش. آخر خاطره مثل همیشه یك سری حرفامو خوردم. مثل اینكه عزیز، بابایی عباس كه اینقدر حساس بود به بچه ها چطور كنار آمد با اون لحظه كه پهلوی پاره شده علی شهیدشو دید؟ یا دو سال بعد اون روز كه استخوان های خورد شده پای رضای شهیدشو دید كه روی مین رفته بود؟
عزیز چرا همیشه به آخر این خاطره كه می رسی پا می شی به بهانه ای از اتاق می ری بیرون؟ نكنه می خوای یواشكی گریه كنی كه چرا دعوا كردی بابا علی رو؟
صرفاً جهت توجه:
1.وعده دیدار، روز برگزاری دور دوم انتخابات
آخرین پستها
انتخابات و جشنواره كتاب جمعه 15 اردیبهشت 1391
كتابخوانی، یك واجب دینی شنبه 9 اردیبهشت 1391
فاطمه، فاطمه است سه شنبه 5 اردیبهشت 1391
صدای پای نمایشگاه كتاب سه شنبه 29 فروردین 1391
نوروز با طعم قلاده های طلا یکشنبه 28 اسفند 1390
جلوه های محبت امام زمان(عج) چهارشنبه 24 اسفند 1390
نكند وقت نداشته باشیم؟ دوشنبه 22 اسفند 1390
خانه تكانی چهارشنبه 17 اسفند 1390
پام رفت تو آبدوشت! دوشنبه 15 اسفند 1390
مثل همیشه جمعه 12 اسفند 1390
عیدتان مبارك جمعه 21 بهمن 1390
جای شهدا خالی دوشنبه 10 بهمن 1390
داریوش همایون با نام مستعار جدید می نویسد! شنبه 24 دی 1390
آسمانی شدنت مبارك جمعه 23 دی 1390
لیست آخرین پستها
